دليلي بر اقامت آدلارد در اسپانيا وجود ندارد؛ بيشتر امكان دارد كه او معلومات عربي خود را در سيسيل يا در مشرق كسب كرده باشد. ازاينرو، او در برابر گروه بزرگ مترجماني كه در اسپانيا مشغول كار بودند، تنها جلوه ميكند.
پيش از آنكه از شخص بعدي گفتگو كنيم، بايد اشارهاي كرد به پير معزز كه براي سركشي به ديرهاي كلوني در اسپانيا بهسفر پرداخت. او عربيدان نبود، ولي لزوم آشنايي با افكار اسلامي را دريافت، و سبب شد تا قرآن ترجمه و رديهاي بر آن نوشته شود. علاقهٴ او كاملاً جنبهٴ ديني داشت، ولي اين مهم نيست. وي موجب شد تا پلي ميان اسلام و مسيحيت بهوجود آيد.
مركز ترجمه در اسپانيا طليطله بود. اين امري كاملاً طبيعي بود. پايتخت قديمي
ويزيگوتها تازه از مغربيها گرفته شده بود. گرچه حالا بار ديگر در دست مسيحيان
بود، قريب چهار سده(712ـ 1085) در تصرف مسلمانان قرار داشت. احتمالاً در آنجا آثار عربي فراواني يافت ميشد؛ ولي از آنهم مهمتر اين كه، تعداد زيادي از جمعيت آن، از جمله يهوديان، مسيحيان، مسلمانان، مُسْتَعْرِبان (مسيحياني كه به جرگهٴ مسلمانان درآمدند) و مُدَجّنان (مسلماناني كه به جرگهٴ مسيحيان ميپيوستند) از عربي مانند زبان خودشان استفاده ميكردند. پس از آن رامون اول، اسقف اعظم خردمند (1126 ـ 1151)، فرصت بزرگي را كه براي مطالعهٴ فرهنگ والاتر دشمنان نصيب مسيحيان شده بود به وضع بهتري درآورد. او در اطراف خويش مدرسهاي از مترجمان فراهم آورد كه باهمكاري اهل زبان مشغول كار بودند. اين گروه بيشتر از عربي به كاستيلي ترجمه ميكردند و احتمالاً كارشان بعداً بهوسيلهٴ كساني تكميل ميشد كه بهلاتيني بيش از عربي، تسلط داشتند. اين كار هنوز هم اغلب براي ترجمه از زبانهاي شرقي دنبال ميشود، يا بهعبارت ديگر، محققان باختري بهدستياران محلي نيازمندند تا از اشتباه در فهم اصطلاحات مصون باشند. بدين ترتيب، عموماً مترجمان دوبهدو كار ميكردند و دشوار است بتوان سهم جداگانهٴ هر كدام را ارزيابي كرد.
مهمترين اين زوجها از دومينگو گونديسالوو و يوحناي اشبيلي، يهودي نصراني شدهٴ اسپانيايي تشكيل يافته بود. دومي بهعنوان ترجمان1 (ديلماج حرفهاي) كار ميكرد، ولي ظاهراً مترجم هم بود. بايد آنها را با هم مورد ملاحظه قرار دهيم. ترجمههاي منسوب به آنها چندان زياد است كه حتي نميتوان آنها را بهاختصار در اينجا برشمرد، و ناچار بايد فرض كرد كه برخي از آنها، دستكم تا حدودي بهوسيلهٴ افراد ديگر فراهم شده، همچنانكه در هر مكتبي محتمل است.
كافي است مهمترين اين آثار را ذكر كنيم: رسالهاي در حساب، رسالهٴ جوامع علمالنجوم فرغاني، رسالهٴ نوافلاطوني
العلل، و آثار فلسفي فارابي، ابنسينا، ابن جبرول و غزالي. بيشتر اين آثار كار